سه شنبه 16 تير 1405 - Tue 07 Jul 2026
  • جهش بزرگ اسپانیا در مسیر قهرمانی پس از شکست پرتغال

  • بی‌اعتمادی نفت به آتش‌بس

  • درباره رنگ سرخ تصاویر بدرقه قرن

  • واکنش دهنوی به تشییع میلیونی رهبر انقلاب

  • سپاه امروز کدام تجهیزات و مراکز آمریکایی را منهدم کرد؟

  • جزئیات لحظه به لحظه بدرقه تاریخی امام شهید / برنامۀ بدرقه و تشییع رهبر شهید در قم+عکس و فیلم

  • چه کسی در کربلا بر پیکر رهبر شهید نماز می‌خواند؟

  • ادعای قطر: ایران مسئول حمله به نفتکش ماست

  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۱۶ تیر

  • فرودگاه مشهد پنجشنبه تعطیل است

  • نشست ناتو و کشورهای عرب درباره تنگه هرمز

  • پدر نیمار مقابل تصمیم احتمالی پسرش ایستاد

  • زمان دریافت کارت ورود به جلسه آزمون‌های نهایی

  • اعتراف نشریه فارن‌پالیسی: مهار ایران شکست خورد

  • روسیه از مذاکرات مربوط به تنگه هرمز استقبال می‌کند

  • پیام سردار قاآنی در آستانه برگزاری تشییع رهبر شهید در عراق

  • وداع جمعیت میلیونی تشییع‌کنندگان با امام شهید/ گلباران پیکر مطهر قائد شهید در مسیر تشییع‌/ مردم! آقا از تهران رفتند... +عکس و فیلم

  • سرویس دهی مترو به حالت عادی بازگشت

  • قیمت طلا امروز یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵

  • سرمربی جدید پرسپولیس انتخاب شد؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 214793
    تاریخ انتشار: 17/دي/1399 - 10:11

    «قاسم سلیمانی» به روایت پژوهشگر آمریکایی/ قاتلان سلیمانی بویی از مسیحیت نبرده‌اند/ نباید بگذاریم خون سلیمانی هدر برود +عکس و فیلم

    سندر هیکس می‌نویسد: ترامپ و پمپئو آن‌قدر وسواس مبارزه با ایران را دارند که پیام عیسی را فراموش کرده‌اند. ترور سلیمانی نشان داد این آدم‌ها از معنویت تهی شده‌اند و فقط نیمی از داستان عیسی را شنیده‌اند.

    «قاسم سلیمانی» به روایت پژوهشگر آمریکایی/ قاتلان سلیمانی بویی از مسیحیت نبرده‌اند/ نباید بگذاریم خون سلیمانی هدر برود +عکس و فیلم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»اقدام دولت ترامپ در ترور شهید سلیمانی فراتر از قتل یک نفر بود؛ این اقدام، حقیقتاً جنایتی علیه بشریت بود که حتی خود ترامپ هم ابعاد واقعی آن را درک نمی‌کند؛ ابعادی که فراتر از ایران، محور مقاومت و خاورمیانه هستند. «سندر هیکس» پژوهشگر آمریکایی و فعال مدنی-اجتماعی-بین‌المللی نتیجه‌ی چندین هفته تحقیقات خود درباره شخصیت حاج قاسم سلیمانی و پیامدهای ترور او توسط دولت ترامپ را در قالب گزارشی مفصل تحت عنوان «اقدام ترامپ در قتل قاسم سلیمانی: چرا باید مقابل مسیحیتِ سبعیت بایستیم » منتشر کرده است.


    ترجمه این گزارش را به مناسبت سالگرد شهادت شهید سلیمانی در دو بخش منتشر می‌کند. بخش اول این دوگانه که به حادثه ترور شهید سلیمانی، شخصیت و سابقه مبارزه شهید سلیمانی با تروریسم، تاریخچه دشمنی‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی، و نقص قانون اساسی آمریکا در دادن اختیارات گسترده به رئیس‌جمهور این کشور می‌پردازد، پیش از این در مشرق منتشر شده است که می‌توانید آن را از این‌جا بخوانید.

     «قاسم سلیمانی» از کمک به آمریکا در جنگ با تروریسم تا شهادت به دست تروریست‌های آمریکایی/ مأمور سابق سی‌آی‌ای درباره جذبه حاج قاسم چه گفت؟

    قسمت دوم گزارش هیکس به بررسی تناقض ترور شهید سلیمانی با عقاید مسیحیت، یعنی دین ادعایی محافظه‌کاران آمریکایی که هیکس نام آن را ایدئولوژی «مسیحیت سَبُعیّت» (یا «مسیحیت توحّش») می‌گذارد، و همچنین تجربه هیکس از برخوردِ اف‌بی‌آی با وی به خاطر روابطش با کنفرانس ایرانی «افق نو»، و نهایتاً راه دستیابی به صلح در جهان پرداخته است. آن‌چه در ادامه می‌خوانید، ترجمه قسمت دوم از مقاله هیکس است.


    مسیحیتِ سبعیت

    کاستی‌های نوعِ آمریکاییِ مسیحیت انجیلی، مستقیماً منجر به قتل آتش‌آلودِ سلیمانی و نُه نفر دیگر شد. دینِ غالب در آمریکا منجر به نشستنِ ضربه‌ی خون‌آلودی بر پیکر جهان شد که کره زمین بوی تعفنِ جنگ جهانی سوم را از آن استشمام کرد. این در حالی است که دانشجویان «عهد جدید » حتماً به این نکته واقف هستند که عیسی [علیه‌السلام] اتفاقاً در برابر ملی‌گرایی و دافعه‌ی رهبران یهودی ایستاد؛ «فریسی‌ها » [زاهدهای مردم‌فریب [و «کاتب‌ها» [که بسیاری از آن‌ها تورات را آموزش می‌دادند، اما به آن عمل نمی‌کردند ]» را «افعی» [یا مار سمی] و حتی بدتر از آن «قانون‌دان» [یعنی عالِم به قوانین دین حضرت موسی علیه‌السلام، اما غیرعامل به آن‌ها] توصیف می‌کند.

     


    تمثیل مهم عیسی درباره «سامریِ نیکوکار » دروغِ «پاکیِ» کاهنان اعظم را فاش می‌کند . این آدم‌ها چنان در پاکی خود وسواس داشتند که به مردی که در خیابان مورد ضرب‌وجرح قرار گرفته بود، کمک نکردند. دینشان آن‌ها را نسبت به اساسی‌ترین اصول انسانی که در همه ما وجود دارند، کور کرده بود. در زمان بحران، وقتی ما به چیزی نیاز داریم که بتواند ما را متحد کند، دین می‌تواند نورِ درونیِ ما را ظاهر کند. تمثیل سامری خوب، از مردمِ فراموش‌شده و موردنفرت روزگار ما دفاع می‌کند. آن کسی که بیش‌تر از همه در جامعه موردنفرت قرار می‌گیرد، چه‌بسا اتفاقاً خوش‌قلب‌ترین آدم باشد. همان آدم بیگانه، همان سامری، است که همه قواعد زمان خودش را نادیده می‌گیرد و می‌ایستد تا به مردِ زمین‌خورده و خون‌آلود کمک کند. مسیر، این است. راهِ درست، انجام کارهای شفقت‌آمیز و التیام‌بخش است، نه داشتنِ دین نمایشی، فخرفروشانه و قدرت‌محور.

    مایک پمپئو و مسیحیان نومحافظه‌کار، بی‌نهایت طرفدار اسرائیل هستند، چراکه مسیحیت‌شان ریشه در عهد عتیق دارد؛ که خدایش اغلب یک نیروی خشن و ملی‌گراست که «انسان‌های برگزیده‌اش» را در جنگ‌های بی‌شمارشان یاری می‌کند. پمپئو، ترامپ را با کوروش تنها غیریهودی‌ای که در انجیل از او تحت عنوان «مسیحا» یا «تدهین‌شده» یاد شده] مقایسه کرده است، و دوست دارد درباره «کتاب استر [» صحبت کند، که در آن، قوم یهود دست به نسل‌کشی ایرانی‌ها/پارس‌ها می‌زنند و فقط در یک حمله بیش از ۵۰۰۰ نفر از آن‌ها را می‌کشند. (رویدادی که هر سال در قالب مراسم یهودی «پوریم [» جشن گرفته می‌شود.)



    «پمپئو» متحد ترامپ در خروج از برجام است

    حتی عهد عتیق هم دارای حکمت جاودانه، قوانین عالی و درس‌هایی هست؛ مثلاً «نباید قتل کنی که بخشی از «ده فرمان » است [که خداوند به حضرت موسی داد]. ادبیات حکمت‌بار، مانند «مزامیر » [یا زبور] و «امثال »، برداشت جهان‌شمولی از خداوند را نشان می‌دهد که در گذرِ زمان به بینشی دل‌سوزانه‌تر و عشق‌ورزانه‌تر تبدیل می‌شود. با این حال، باز هم تکیه بر عهد عتیق به عنوان یک کتاب واقعاً تاریخی تکیه بر بنیانی سست است؛ و بنیان گذاشتن سیاست خارجی آمریکا روی عهد عتیق، امری مغایر با تاریخ است. بیش‌ترِ عهد عتیق داستان‌های جنگی است که در آن‌ها از نسل‌کشی و دافعه به عنوان ایده‌آل دفاع می‌شود. یکی از واقعیت‌هایی که کم‌تر کسی از آن باخبر است، این است که برخی از مسیحیانِ اولیه، در ابتدا نمی‌خواستند عهد عتیق را در کتاب مقدس خود بگنجانند. نظرشان این بود که تعالیم مسیح به خودی خود کامل هستند: «متواضع باش، خدمت کن، زندگی‌ات را وقف حقیقت، درستکاری و پرهیز از خشونت کن.» این‌ها بسیار مهم‌تر از کتب عقد عتیق بودند؛ کتاب‌هایی که مستقیماً منجر به عقاید سطحیِ فریسی‌ها و همچنین مقاومت عیسی ناصری از طریق «ساده‌زیستی» شدند.

    کشتن سلیمانی نشان می‌دهد عاملی ظاهراً آدم‌هایی مثل مایک پمپئو را از معنویت تهی کرده است. «تولد دوباره » [که ویژگی اصلیِ اعتقاد مسیحیان انجیلی است] پمپئو در زودپزِ توان‌بالای «آکادمی نظامی وست‌پوینت » [جایی که پمپئو سال ۱۹۸۶ به عنوان شاگرد اول از آن فارغ‌التحصیل شد اتفاق افتاد. یک نفر آن‌جا فقط نیمی از داستانِ عیسی را به او یاد داد. جناح راستی‌های آمریکا درستکاری دینی را می‌خواهند، اما بدون عمل به دستور اصلی عیسی، یعنی «دشمنانت را دوست بدار؛ و برای آن‌هایی که تو را آزار می‌دهند، دعا کن.»

    داستانِ عهد جدید در واقع این است:

    عیسی ناصری، جوانی پرشور و نجاری که قبلاً با تکه‌های چوب کار می‌کرد، سنت‌های [و آموزه‌های] شفاهیِ یک «خاخام [معلم تورات] خیابانی» را می‌آموزد. از آن‌جایی که بلد است چگونه سخن پیامبران را نقل کند، مشکلات مردم را ببیند، و برای آن‌ها الهام‌بخشِ تغییر باشد، تبدیل به یک مُبلغِ خیابان‌گرد می‌شود و می‌تواند به روشی مطلقاً نو درباره عشق به خداوند سخن بگوید. اشرافیگری کاهنان اعظم را به چالش می‌کشد، و سخت‌گیری و خشک بودنِ آن‌ها را نکوهش می‌کند. طیف گسترده‌ای از افراد را «از پایین» [و کف جامعه] جمع می‌کند. در میان دهقانان و طبقات کارگر به آموزش و درمان می‌پردازد (بدون آن‌که سربازان رومی را مستثنا کند). با استفاده از ادبیات حکمت‌بار، پیام خود را گسترش و اعتلا می‌دهد؛ در زمانی که فلسطینِ اشغالی به دنبال راه‌هایی برای مقاومت در برابر خشونت امپراتوری روم است.


    عیسی تحت تأثیر «غیورها] » [جنبشی در میان یهودیان که به دنبال مبارزه مسلحانه و اخراج رومی‌ها از ارض مقدس بود] و وسوسه قدرت سیاسی قرار گرفت، اما نهایتاً این مسیر را رد کرد. به آن فکر کرد، اما در نهایت بیرون کردن رومی‌ها از فلسطین با شمشیر را رد کرد. حتی در جمع‌ها و جلسات تدریس خودش از حضور فریسی‌ها هم استقبال می‌کرد. چالش او درباره «دوست داشتنِ دشمنان‌مان» در واقع چالشی بود برای درکِ این‌که درون همه ما نوری هست؛ هم درون آمریکایی‌ها، هم اسرائیلی‌ها، و هم ایرانی‌ها؛ و آن نور، عشق مشترک به حقیقت است. عیسای تاریخ ما هرگز کشتن انسان‌ها را تأیید نمی‌کند. می‌گوید «طرفِ دیگر صورتت را نشانش بده  » نه این‌که با خشونت از او انتقام بگیر.

    اساساً در این‌جا با یک «تجسم» مواجه هستیم؛ یکی از منعطف‌ترین و رادیکال‌ترین شخصیت‌های تاریخ که امروزه هم در مسیحیت، هم در آیین بودا، و هم در اسلام مورداحترام است، زیرا فضای جدیدی را برای ظرفیت‌های بشریت باز کرد: زندگی در محیط گفت‌وگو، عشق به «کلمه»، تقسیم کردن، حقیقت، با هم خوردن، همدیگر را التیام دادن، لذت بردن از انسانیتِ مشترک‌مان، و حل مشکلات بدون خشونت. این فضای الهی است.

    مسیحیتِ خشونت‌بارِ مایک پمپئو همان اندازه واقعی است که اقدام رئیسش، دونالد ترامپ، واقعی بود؛ وقتی انجیل را مانند یک سلاح به دست گرفت تا با آن تلویحاً به معترضان و رادیکال‌هایی هشدار دهد که از نژادپرستی و وحشیگری پلیس خسته شده بودند. [پیش از این کارِ ترامپ، نیروهای امنیتی با گاز اشک‌آور معترضانی را که به شکل مسالمت‌آمیز مقابل کاخ سفید جمع شده بودند، متفرق کردند تا ترامپ بتواند به کلیسای «سنت جان» برود

     


    این آدم‌ها باید عمیق‌تر نگاه کنند؛ چون اگر ۲۰۰۰ سال پیش بود، عیسی هم در میان همین معترضان می‌بود. طبق کتاب «خاخام عیسی [۲۵] » نوشته «بروس چیلتون [۲۶] » [کارشناس شناخته‌شده‌ی آمریکایی تاریخ یهودیت و اوایل مسیحیت]، عیسی وقتی معبد اورشلیم را پاک‌سازی کرد، با گروهی ۵۰ تا ۱۰۰ نفری از پیروانش وارد آن‌جا شد. این اقدام او به نوعی «معبد را اشغال کنید» [اشاره به جنبش «وال‌استریت را اشغال کنید [۲۷] » و جنبش گسترده‌تر «اشغال [۲۸] »] بود، که در آن عیسی در مقابل سرمایه‌داری ایستاد: صراف‌ها، حیوان‌فروش‌ها و بازرگان‌هایی که دین را به تجارت تبدیل کرده بودند. عیسی و همراهانش، به معنای واقعی کلمه، زیرِ میزهای معبد زدند و کبوترها را آزاد کردند. این کار عیسی رویه‌ی او را روشن کرد و به یکی از آخرین اقدامات عمومی مستقیم او تبدیل شد.

    پمپئو و ترامپ چنان متعصبانه به دنبال گره زدنِ مسیحیت به خشونت و رقابت‌های عهد عتیقی علیه ایران هستند که به‌کلی از معنویتِ انقلابیِ مهرورزی به همه‌ی موجودات و پیامِ اساساً ضدسرمایه‌داری عیسی غافل هستند. یاد داستان جوان ثروتمندی در عهد جدید می‌افتم که پیش عیسی می‌آید و می‌گوید: «من به همه دستورات عمل کرده‌ام، اما هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرم!» عیسی به او می‌گوید: «باید همه ثروتت، قدرتت، جایگاهت، همه چیزهایی را که به آن‌ها تعلق داری، رها کنی و با ما راهی شوی، این راه را بپیمایی، به حرکت ما بپیوندی، دنبال من بیایی. اما جوان نمی‌توانست این کار را بکند، چون بیش از حد وابسته بود: به تجمل‌گرایی، به خودانگاره‌اش، به توهمات شکننده و لطیفش، به یک وضعیت موجود مبتنی بر امپراتوری، طبقه اجتماعی و قدرت.

    انگار امروز مایک پمپئو و همه مسیحیان آمریکایی‌ای که مثل او رفتار می‌کنند، همان جوان هستند. می‌خواهند از مسیح پیروی کنند، اما نمی‌توانند از ظاهرگرایی‌شان و توهمات‌شان فرار کنند؛ نمی‌توانند از عادت‌های راحت ملی‌گرایی‌شان، خشونت‌شان با کنترل‌ازراه‌دور و فناوری‌های پیشرفته، شعارزدگی‌شان و کلیشه‌سازی‌هایشان دست بردارند. سخن عیسی واقعاً رادیکال است: هنوز برای تغییر رویه دیر نیست؛ همه دارایی‌ات را کنار بگذار و دنبال من بیا. اما فریسی‌های امروزی، به جای این کار، اف‌بی‌آی را برای اذیت کردن سراغ فعالان آمریکایی می‌فرستند.



    تابستان سال ۲۰۱۹: اف‌بی‌آی جلوی درِ خانه‌ی من

    من شش هفته برای نوشتن این مقاله تحقیق کردم، اما نوشتن اولین پیش‌نویس آن را ۶ آگوست ۲۰۲۰ (۱۶ مرداد ۱۳۹۹) شروع کردم. این تاریخ اتفاقاً اولین سالگرد مراجعه اف‌بی‌آی به خانه من با هدفِ به هم زدنِ برنامه‌ی سفر بین‌المللی‌ام [به لبنان] برای حمایت از صلح با ایران بود [جزئیات بیش‌تر]. ظاهراً دعوت به صلح در دوران ترامپ و پمپئو به نوعی جرم تبدیل شده است.

    صفحه اول گزارش مأموران اف‌بی‌آی درباره مراجعه به خانه سندر هیکس و تهدید او به حبس و جریمه نقدی در صورت شرکت در کنفرانس «افق نو»ی سال ۲۰۱۹ در بیروت؛ این سند توسط هیکس به طور اختصاصی در اختیار قرار گرفته است (+)

     


    اف‌بی‌آی درِ خانه معارضان آمریکایی دیگری هم رفت: «مایکل مالوف» مقام سابق پنتاگون، «مایکل اسپرینگمن» وابسته‌ی دیپلماتیک سابق [و رئیس سابق دفتر ویزای] آمریکا در عربستان، و حدود پانزده نفر دیگر. وجه اشتراک همه ما این بود که قبلاً در کنفرانس ایرانی «افق نو» شرکت کرده بودیم؛ جایی که منتقدان از آمریکا و دیگر کشورها می‌توانستند دور هم جمع بشوند، دیدگاه‌هایشان را به اشتراک بگذارند و فکرهایشان را با هدف پیدا کردن راه‌حل برای معضلات تجاوزگری و امپریالیسم، و دستیابی به صلح جهان روی هم بریزند.

    (از بالا چپ) «سندر هیکس»، «اسکات ریکارد» (مترجم سابق نیروی هوایی و آژانس امنیت ملی آمریکا) [مصاحبه مشرق با ریکارد را از این‌جا بخوانید]، «مایکل اسپرینگمن» (دیپلمات سابق آمریکایی و مدیر سابق دفتر صدور ویزای وزارت خارجه این کشور در جده)، «ورنلیا رندال» (استاد بازنشسته حقوق دانشگاه دیتون آمریکا و فعال ضدنژادپرستی)، و «مایکل مالوف» (کارمند سابق وزارت دفاع آمریکا)، تنها برخی از افرادی هستند که اف‌بی‌آی آن‌ها را تهدید کرد (+)

     


    مأموران اف‌بی‌آی که به خانه من آمدند، کپیِ کیفرخواستی علیه یک آمریکایی را به من دادند که به ایران فرار کرده بود. این مسئله هیچ ارتباطی با کنفرانس افق نو نداشت، اما با این حال وزارت خزانه‌داری آمریکا اف‌بی‌آی را برای اجرای تحریم‌های جدید و شدید اقتصادی علیه کنفرانس افق نو اعزام کرده بود. چهار دست‌اندرکار ایرانی افق نو به خاطر میزبانی از این اتاق فکر بین‌المللی که نوعی «داووسِ جنوبِ دنیا» [مانند «انجمن اقتصاد جهانی» اما با حضور مستضعفان] بود، تحریم شده بودند.

     آمدن اف‌بی‌آی به خانه من، نقض فاحش حقوق اساسی من در آزادی بیان، مذهب و حق اجتماع و رسیدگی مسالمت‌آمیز به شکایت‌ها بود. وسواسِ [مقامات آمریکایی برای] قتل، منشور حقوق بشر را هم به حاشیه راند. ما قصد داشتیم پائیز آن سال در کنفرانس بعدی افق نو در بیروت شرکت کنیم. [گزارش‌ها و مصاحبه‌های مشرق در حاشیه کنفرانس افق نو در بیروت را از لینک‌های انتهای همین گزارش بخوانید.] من در مواجهه با بیست سال زندان و بیش از یک میلیون دلار جریمه، مجبور شدم تسلیم اراده دولت آمریکا شوم؛ اما معتقدم سیاستمداران آمریکا برای رسیدن به خواسته‌هایشان از خط قرمزی به نام «منشور حقوق» عبور کردند.

    این اتفاق قطعاً برای فعالان آمریکایی یک حضیض بود، اما چیزی نگذشت که اوضاع کمی بهتر شد؛ ماه سپتامبر سال ۲۰۱۹، وقتی پرزیدنت ترامپ، جان بولتون، [مشاور امنیت ملی‌اش و] جنگ‌افروزِ کاخ سفید، را اخراج کرد [بخش‌هایی از کتاب خاطرات جان بولتون درباره دوران فعالیتش در دولت ترامپ را می‌توانید در کتاب‌خانه مشرق بخوانید]. همچنین ماهِ بعد از آن، «سیگال پرل مندلکر»، «مغز متفکر» تحریم‌های دولت ترامپ علیه ایران، پس از آن‌که فعالان صلح‌طلب در یک مراسم عمومی اذیتش کردند، از سِمت خود استعفا داد.



    از «توازن قدرت» به «توازن صلح»

    پرزیدنت «وودرو ویلسون» یک بار گفت: «صلح نمی‌تواند... روی یک توازن قدرتِ مسلحانه استوار شود [۲۹] .» به عقیده او صلح پایدار، مستلزم «نه یک توازن قدرت، بلکه یک اجتماعِ قدرت؛ نه یک رقابت سازمان‌یافته، بلکه یک صلحِ مشترکِ سازمان‌یافته [۳۰] » است. بنابراین چه‌قدر خوب می‌شد اگر به جای سپردن تمام قدرت به دست ادیان قدیمی، رقابت‌های قدیمی، و تعصبات قدیمی، جهان می‌توانست حول یک دیدگاه جدید جمع شود؛ دیدگاهی که در آن ترور سیاسی ممنوع است؛ و اصلاً نیازی هم به آن نیست، چراکه توازن قدرت دیگر بر اساس خشونت نیست.


    گامِ بعدی ترسیم مسیر به سوی نقطه‌ای است که در آن ما به عنوان یک ملت روی کره زمین بتوانیم اعلام کنیم که تاریخ انقضای جنگ اصولاً گذشته است. چگونه می‌توانیم به این اندازه از رشد برسیم؟ پاسخش این است که باید رشد کنیم. چیزی تا توانایی کنار گذاشتن خشونت در جهان نمانده است. گاندی می‌گوید ریشه‌های اجتناب از خشونت پیشاپیش در بطن تمام ادیان بزرگ جهان وجود دارد.


    سخنان پرزیدنت ویلسون اکنون از هر زمان دیگری صحیح‌تر هستند: «فقط یک قدرت وجود دارد که باید آن را برای آزادی بشریت به کار گرفت؛ و آن... قدرت نیروهای اخلاقیِ متحد جهان است .» «قدرت نیروهای اخلاقی متحد جهان» قدرتی است که ملت‌ها با هر دینی، یا بدون هیچ دینی، می‌توانند از آن پشتیبانی و حمایت کنند و با آن زندگی کنند. زمان برگزاری یک «کنفرانس حقیقت و آشتی» حول محور ترور قاسم سلیمانی است. این نشست راهی برای آغاز گفت‌وگو درباره واقعیت پشت «توازن قدرت» و شروع التیام ملت‌های جهان خواهد بود. قاسم سلیمانی بیهوده نمرد؛ خواهان شهادت بود. اکنون بیایید تلاش کنیم تا از فوت او برای متحول کردن جهان کمک بگیریم.


    download

    download

    download

    download

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما